چند ماهی از آشنایی میانشان می گذشت، قرارها محدود بود به پارکی، کافی شاپی؛ و از این حد فراتر نرفته بود مرد که شیفته زن شده بود خیلی دلش می خواست قرارها خصوصی تر باشد! و زن هر از گاهی کمی در باغ سبزی نشان می داد و وعده دیدار به وقت دیگر موکول می کرد.

یکی از روزها زن  پیامکی داد که نیازمند پولست و اگر بهش قرض بدهد هر ضمانتی که بخواهد به او می دهد و یک ماهه هم پول را بر خواهد گرداند و در انتهای پیام نوشته بود اگر این لطف را بکنی هر جور بخواهی جبران می کنم؟!

مرد که از انتهای پیامک برقی در چشمانش درخشیدن گرفته بود برایش نوشت:

هر جور؟

و او در ادامه نوشت هر جور!...

و نوشت: و هر چی؟....

و او هم نوشت: و هر چی!...

 نوشت: حتی؟!....

او هم نوشت: بله عزیزم  حتی!....و  هر چی تو بخواهی و هر وقت و هر جا

مرد دیگر در پوست خود نمی گنجید و مدام صحنه رویایی روز وصل را در ذهن تصور می کرد

بلافاصله نوشت:

اوکی عزیزم شماره حسابت را بفرست واریز می کنم

مدت دو ماهی می گذرد و از زن هیچ خبری نیست و موبایلش مدام خاموش است!

مرد از فریبی که خورده و سو استفاده ای که ازش شده به خودش می پیچد،گاهی از مذکر بودن خود حالش بهم می خورد و گاه از این دست حربه های برخی  زنان  به اعتبار زن بودنشان!